دعوا کردیم و بعدش قهر
خدا را شکر این اخلاقش به من نرفته،کینه شتری ندارد،رفته از گلهای مامان برداشته،گذاشته روی کیفم با یک دست خط خرچنگ قورباغه که بیا قهر نباشیم و من موشت باشم.
در اولین فرصت تمرین خط خواهیم کرد.
هنوز هم مطمئن نیستم بین دلتنگی و تنفر فقط چند جمله فاصله باشه،اما مطمئنم هیچ سوتفاهمی نبوده اتفاقا برعکس فکر من،درست مثل همه آدمای دیگه که اومدن و بهونه رفتنشون همین بود الان?هیچ،دقیقا چسبیده م به هامون و حالم خوبه
یه حوض خریدیم برای ماهی هاش،با یک عالم گلدون رنگ وارنگ برای کاکتوس های من
بوی بهار از ما دوره،اما تازه داریم میریم سمت دلتنگی حتی
اینجاست که میگم: اوممممم،تو خودت فقط عصای دستمی بچه،خود خودت
با اون چشا و لبات که انگار قالب گرفتن از چشا و لبای من.