6/07/2010

لوکِ خوش شانس

من از همین امروز که نه ، ولی از وقتی کارتونش پخش می شد عاشقش شدم.لوک خوش شانس را می گویم.شب ها رویش می خوابم.فکر می کنم یک نقش مُرده راحت می تواند نقش یک معشوق زنده و خوب را برای آدم بازی کند.همانی می شود که هفت تیر می کشد به روی عشاقم،حتی به روی پسرهای همسایه.لوکِ خوش شانسِ من یک جاهایی آبِ دهانش جاری ست.یک جاهایی اما هفت تیر به دست زیر چشمی می پاید.یک جاهایی سوار بر اسبش می تازد.یک جاهایی مقابل دالتون ها می ایستد.لوکِ خوش شانسِ من معشوقی عجیب غریب است.بارها دیده ام مادر با تعجب به معاشقه مان نگاه می کند.مینو حسابی به معشوق من حسودی اش می شود.چون شوهرش هیچ وقت هفت تیر نداشته.می دانم باورش سخت است برایتان و فکر می کنید من توی رویاهایم زندگی می کنم.اما لوکِ خوش شانس من واقعی است.لوکِ خوش شانس من همه کار بلد است.نقاشی خوب می کِشد.همه کتاب هایی را که من خوانده ام خوانده است.حتی بیشتر.چون کتابهایی بوده برای من که خواندنشان به بعد موکول شده ولی چون روی لوکِ خوش شانس سنگینی کرده است او همه اش را خوانده تا سنگینی شان را متوجه نشود. از شما چه پنهان از وقتی تنهایِ تنها شده ام شب ها خوابش را می بینم.بارها شده دلم نخواسته برای همخوابگی کسی را به زحمت بیندازم و خود ارضایی کرده ام ، ولی او غصه ش نشده.همچنان با هفت تیرش مراقب بوده که کسی مزاحم نشود.بلد است با همه ی زبان های دنیا حرف بزند.گاهی خواب هایم را رنگی می کند.گاهی بچه می شود . غُرِ کامپیوتر را می زند و می گوید : پرتش کن و راحت بخواب.درس که می خوانم با دقت گوش می دهد.همان معشوقی ست که از دوران راهنمایی آرزویش را داشته ام و برای انتخابش همیشه اشتباه کرده ام.لوک خوش شانسِ مُرده ی من شکاک نیست.مرا توی خانه حبس نمی کند.حرف هایم را باور می کند و به پاکی ام ایمان دارد.لوکِ خوش شانسِ من، مرا رها کرده تا به دست آورد.یک جاهایی زیر یک درخت خوابش بُرده و من آرام پتویم را می کشم رویش .زیر چشمی نگاه می اندازد و باز خوابش می برد.آن قدیم ها فکر می کردم بهتر است با هم یکی شویم.عکسش را کشیدم روی یک کاغذ و جای سرش عکس خودم را چسباندم.حالا شدیم دو روح و دو جسم در یک بدن.لوکِ خوش شانس نمی تواند اعتراض کند.اخم می کندواما صدایش در نمی آید.من هم دختر وقت شناسی هستم.زمانی رویش دراز می کشم که او حوصله داشته باشد.صبح ها آفتاب که می زند توی چشم مان بیدار می شویم. و من اصرار می کنم کمی بیشتر،خواهش می کنم کمی بیشتر بخوابیم.لوکِ خوش شانسِ من نقش روی ملحفه ی تخت خوابم است

7 comments:

  1. البته از همان اوایل‌ش معلوم بود که ملافه‌ای،چیزی باید باشه ولی خوب نوشته بودید.

    ReplyDelete
  2. خیلی قشنگ بود.این موضوع جالب رو با قلم شیوای خودت خیلی عالی شرح دادی
    ممنون

    ReplyDelete
  3. میترا سلام
    تو گودر نمی شد پیغام بذارم اومدم اینجا
    من تتتتتتتتتازه فهمیدم تو همون میترای تو یاهو سیصدو وشصتی!!!!! منو یادت می آد؟؟ کلی اون موقع ها با هم دوست بودیم تو یاهو بعد که من دیگه یهو ولش کردم کانتکتمو از دست دادم، دوس دارم ببینمت اگه بشه، خبرم کن

    ReplyDelete
  4. یادم رفت بگم من ژاله م، ژاله س

    ReplyDelete
  5. لاک روی عکس قبلا بود یا من توهم زدم؟

    ReplyDelete