4/21/2014

دیگه انگار مخاطب ندارم.

جای یه پست عاشقانه را برام خالی بذار
بذار حس کنم هنوز زنده م و نفس میکشم

4/15/2014

چه فایده وقتی که باید باشی نیستی و همه اون وقتایی که لازم نبود،بودی?

4/12/2014

انتظار

با برنامه ریزی جلو رفتم امروز
کارها تموم شده و نشسته م به کتاب و چای
هامون میره سفر و تنهاتر میشم،
تازه میفهمم شب هایی رو که خونه نمیرفتم،و مامانم ناراحت میشد ،غر میزدم من که همش تو اتاقمم،بود و نبودم چه فرقی داره?و میگفت:همین که میدونم اینجایی و کنارم نفس میکشی،کافیه برام!!صدای نفس هات،وقتی شب میشه،خیالمو راحت میکنه!همون حال و هوارو دارم!

پ.ن:غرورم اجازه نمیده باور کنم:یعنی همه اون زمزمه ها،عشقا،الخ دروغ بود??
کماکان منتظرم.

مخاطب:دامن نقاشی

نشستم چت های قدیم میخوانم.
چه بامزه بودیم.
گاهی چقدر با خودم مهربان میشوم.

4/11/2014

وقتی کل روز را بیکار باشی و تو خونه،حوصله هم نکنی در لپتاپت رو باز کنی،حوصله هم نکنی پسورد جدیدت رو بدی به اپلیکیشن جیمیلت تو گوشی و اینترنت گردیت محدود شه به اینستاگرام و سرچ خزعبلات تو گوگل،قطعا روز آرومی نداشتی عزیزم.
جمعه را هم که خدا به خیر بگذراند.
با ما باشید.

4/04/2014

چهارده فروردین امسال هم گذشت .روی کیک تولدم فقط دوتا علامت سوال بود:)

3/24/2014

بالاخره یه روز میاد که رودرروتون کنم و بگم : هرچی کِشیدی از این کِشیدی که حالا شده سنگ  صبورت
ولی من تو همون روزم حرف نمیزنم.
من کلا خیلی خانومم

:)